خیلی فکر میکنم بهش... : بدون عنوان

ساخت وبلاگ

(دلم برات تنگ ترین شد زنگ زدم)
اون روزا معنی این جملتو درک نمیکردم و غر میزدم و میگفتم: از بس مغروری وقتی دلت تنگ میشه زنگ نمیزنی و صبر میکنی که به خیالت پررو نشم .
توام میخندیدی،
.چشمات ،
چشمات ریز میشد و
میگفتی راحت باش جان و جهانم
با خیال راحت غر بزن!!!
اما این روزا جملتو با ذره ذره وجودم درک میکنم.
یه وقتایی اینقدر زود به زود دلمون تنگ میشه که اگه بخوایم با هر بار دلتنگی بریم سراغ مخاطب دلتنگیمون خیلی زود کلافه اش میکنیم
باید صبوری و به قلبمون یاد بدیم و وقتی به مرز هشدار رسید دستشو بگیریم و ببریم سراغ دلیل بهونه گیریاش که البته گاهی حتی اجازه این کار و نداریم چون بهش قول دادیم دیگه هیچ وقت مزاحمش نشیم.
تو قوی و صبور بودی به بهونه گیری های قلبت توجه نمیکردی،
اصلا شاید هنوزم با قدرت جلوی قلبت و بهونه هاش وایستادی یا شایدم قلبت دیگه بهونمو نمیگیره ولی
من قوی نیستم
هر لحظه و هر ثانیه برای تو دلتنگترینم من اونی ام که قول داده مزاحمت نشه.
انصاف نیست منِ دلتنگ و تو دریای نبودنت غرق کنی.
یکم دست از غرورت بکش
صبور نباش
قوی بودن و بزار کنار
و صدام کن
و بگو که مزاحمت نیستم تا ببینی منه خوش قول بخاطر تو چقدر راحت قید تمام قول و قرارامو میزنم...😔💔

[priya]


...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43

close
تبلیغات در اینترنت