خیلی فکر میکنم بهش...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
🍃💔💔🍃┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄چه کسی مجبورتان کرده بود؟!نیا، دوست عزیز نیاوارد زندگی کسی نشو وقتی که برنامه‌ای برای ماندن در سر نداری،بار سفر بسته‌ای!چه کسی مجبورتان کرده بود؟کجای کار کم آوردید،که اینگونه انتقام میگیرید!آدم‌ها باور میکنند حرف‌های به ظاهر درستتان را، دل میبندند، عاشق میشوند، شما جزء که نه،همه‌ی زندگیشان میشوید!با باورهای آدم‌ها بازی نکنید!حس‌هایشان را به سخره نگیرید!بعد‌ها،وقتی که "آمدید،زدید،شکستید،رفتید"!کسی وارد زندگیتان میشود که "می‌آید،میزند،میشکند،میرود" و شما به یاد می‌آورید که عجب رفتار آشنایی!😔✋️┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄ [Priya]
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها :
🍃💔₯•|•₯💔🍃┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄آدم که بیخودی بیخـودی نمی آید مراقبِ خودش باشد....بایدیه نفر پیدابشود که موقعِ خداحافظی بگوید"مراقب خودت باش، رسیدی زنگ بزن"...آدم که بیخـودی بیخـودی حواسش به خودش نیست یک نفر باید باشد که پشتِ تلفن، وقتی میخواهی با تاکسی بروی آن سرِ شهر با لحنِ نگرانی بگوید"حواست به خودت باشد، از اون تاکسی زردا سوارشو، رسیدی هم خبـر بده، باز سرت گرم نشه یادت بره ها"....آدم بیخـودی که گیج وکلافه نمیشود سرِ کدام لباس را پوشیدن و رژلبِ چه رنگی زدنیک نفر باید، بفهمد قرمزیِ رژِ امروزت با قرمزیِ روزهایِ قبل یک فرق هایی دارد یا فرموهایت کمی ریز تر است و روسری ات کمیِ خوشرنگ تر....خلاصه کهآدم بیخـودی که" زن " نشده است....زن شده تا صاحبِ تمامِ "مــردانگی"ِ یک نفــر بشـود.... [priya]
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها :
  🍃💔₯•| ₯💔🍃┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄گوشیم زنگ میخوره، سایلنتش میکنم و با اخم میچپونمش تو جیبم... میگه چرا جواب نمی دی؟ میگم مهم نیست... باز زنگ میخوره... میگه خیلی عوض شدی... گیج نگاش میکنم و میگم هوم؟ میگه قبلا اینجوری نبودی، زمین و زمانو بهم میریختی که باهاش حرف بزنی...میخندم و میگم خودت داری میگی قبلا.... می شینه رو نیمکت و میگه نمی فهممت...چهارزانو میشینم کنارش و میگم خیلی ساده ست، ببین، هر چیزی زمان داره، اگه از زمانش بگذره، دیگه ارزشی نداره... اون موقع ها، من حاضر بودم به خاطرش از همه زندگی و خانوادم بگذرم... بهش گفتم بیا بریم، حالا که همه مخالفن، بریم یه جا که دست هیشکی بهمون نرسه... گذشتم، از همه چیزم گذشتم.... گفت عقلت کجا رفته دختر؟ زندگیمون، خانواده هامون... گفتم دوستم داشته باش، از همه بیشتر، بهم اهمیت بده، بهم توجه کن... گفت بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم، منطقی باش... میگه خب؟ میگم خب، زمانش همون موقع بود، دوست داشتنو میگم...الان دیگه گذشته، به قول خودش منطقی شدم... گفت بریم یه جا که دور از خانواده زندگی کنیم، گفتم من از خانوادم نمیگذرم...گفت همه روزت شده کار، واسه من وقت نمیزاری... گفتم بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم... میخندم و میگم همه اینا رو گفتم که بدونی هر چیزی زمان داره، کار، خانواده، منطق، حتی عشق... اگه از زمانش بگذره، دیگه هیچ وقت مث قبل نمیشه...مث یه لیوان چایی
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها :
کاش یکی بود ازم میخواست ارزو کنم ، من ارزو میکردم و اون منو به ارزوم میرسوندمث غول چراغ جادو مثلا بهم میگفت سه تا ارزومیتونی بکنی ، منم فکر میکردم و ارزوهامو به ترتیب میچیدمشون !!میتونستم ارزو کنم پیشم باشه !ارزو کنم دوستم داشته باشه ! ارزو کنم برگردم به پارسال همین موقع!یا شاید ارزو کنم بیاد بگه برگشتم !یا نه... میتونم حتی ارزو کنم برا خودم بشه، مال مال خودم🥀بازم هستا ولی اینا مهم ترن! هی لعنتی چرا از سه تا بیشتر شدن ، من حق دارم فقط سه تا ارزو بگمسه تا ارزو !! ینی از بین اینا باید کدوم سه تارو بگم ؟ خیلی سخت شد ، ادم عاقلی نیستم که بتونم انتخاب کنم ، من فقط یه دُخترم‌یه دختر لجباز غرغرو که اونو خستش کرد!!اذیتش کرد ولی خُب من دوستش داشتم ، میخواستم اذیتش کنم تا هرلحظه برام ثابت بشه بودنش ، داشتنش!لعنتی بدخراب کردم-پس چی شد ؟! سه تا ارزوتو بگو باید برم بقیه هم ارزو دارنایکم فکر میکنم ، ولی من که هنوز انتخاب نکرده بودم ، ینی نمیدونم کدومو انتخاب کنم اهان فهمیدم ! -میشه منو نامرئی کنی ببری پیشش بعد توی بغلش بمیرم ؟‌+این یه ارزو نیستا سه تا ارزو شداول اینکه نامرئی بشی ، دوم اینه بری پیشش، سوم اینکه تو بغلش بمیریمطمئنی همینه ؟! -اره راستش من ارزویی ندارم ، نه میتونم ازش بخوام برگرده ، نه میتونم به عقب برگردم ، نه میتونم ارزو کنم دوستم داشته باشه!اخه میدونی زوری که نیست ، دله دیگه ، بخو
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها :
میشه عادما رو بلاتکلیف نذارید؟
میشه الکی بخودتون وابستشون نکنید؟
میشه با حرفایِ الکیتون امیدوارشون نکنید؟
میشه خیالشونُ راحت کنید که هیچوقت نمیشه با هم باشید؟
میشه یه کاری کنید،که ازتون دور شن
وقتی یکی دیگه رو دوست دارید؟
میشه آدم باشیدُ
شعورِ رابطه داشته باشید؟
بخدا حیوونا هم اینجوری نیستن !

[priya]


نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها :
یه بار نشست روبروم،چایی نباتشو هم زد و گفت"میترسم یه روز اذیتت کنم"گفتم "خب نکن!"گفت "عمدی که نه!ولی میترسم اذیت شی"گفتم "نترس!از چی باید اذیت شم؟!"دوباره چاییشو هم زد،هم زد،هم زد...دیدم حرف نميزنه،گفتم "نباتت آب شد، چاییتو بخور"گفت "تو نمیترسی یهو برم؟؟"گفتم"نه!بخوای بری میری دیگه!واسه چی بترسم؟!"گفت "ولی من میترسم!میترسم خسته شی بریو بازم دوست داشته باشم..."فقط نگاش کردمبغض کرده بوددیگه حرفی نزد،فقط چاییشو خورد و رفت...حس کردم سردمه...خودمو بغل کردمرفتنش ترسناک بودنبودنش ترسناک تر...به خودم گفتم"تو از چی میترسی؟؟"بعد زل زدم به صندلی خالیتزل زدم به نداشتنتگفتم"من فقط میترسم،یک روز از خواب بیدار شم و ببینم دیگه دوستت ندارم..."😔💔┄┄┄┄┅━✵[priya]✵━┅┄┄┄┄
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها :
🍃💔₯•|  |•₯💔🍃┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄يه وقتايى بايد خودتو به بيخيالى بزنیبيخيال تمام آدمايى كه دوستت ندارنبيخيال تمام كارايى كه مى خواستى بشه ولى نشدبيخيال تمام ركبايى كه خوردىبيخيال هر كس كه امروز وارد زندگيت شد و فردا رفتبيخيال تلاش‌هاى بى نتيجه‌تدوست داشتناى بى ثمرتوقتى كسى دوستت نداره اصرار نكنوقتى كسى برات وقت نداره خودتو به زور در برنامه‌هاش جا ندهوقتى كسى نمىخواد تو را ببينه پاپيچش نشوزندگى همينه ...شايد تو براى همه وقت بذارى ولى قرارنيست همه دوسِت داشته باشن و برات وقت داشته باشنشايد بهانه‌هاشون براى فرار ، تورو قانع نكنهولى به قول بكت:" گاهى فقط بايد لبخند بزنى و رد شوى بگذار فكر كنند نفهميدى."😔✌️ [priya]
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها :

(دلم برات تنگ ترین شد زنگ زدم)اون روزا معنی این جملتو درک نمیکردم و غر میزدم و میگفتم: از بس مغروری وقتی دلت تنگ میشه زنگ نمیزنی و صبر میکنی که به خیالت پررو نشم .توام میخندیدی،.چشمات ،چشمات ریز میشد ومیگفتی راحت باش جان و جهانم با خیال راحت غر بزن!!!اما این روزا جملتو با ذره ذره وجودم درک میکنم.یه وقتایی اینقدر زود به زود دلمون تنگ میشه که اگه بخوایم با هر بار دلتنگی بریم سراغ مخاطب دلتنگیمون خیلی زود کلافه اش میکنیم باید صبوری و به قلبمون یاد بدیم و وقتی به مرز هشدار رسید دستشو بگیریم و ببریم سراغ دلیل بهونه گیریاش که البته گاهی حتی اجازه این کار و نداریم چون بهش قول دادیم دیگه هیچ وقت مزاحمش نشیم.تو قوی و صبور بودی به بهونه گیری های قلبت توجه نمیکردی،اصلا شاید هنوزم با قدرت جلوی قلبت و بهونه هاش وایستادی یا شایدم قلبت دیگه بهونمو نمیگیره ولی من قوی نیستمهر لحظه و هر ثانیه برای تو دلتنگترینم من اونی ام که قول داده مزاحمت نشه.انصاف نیست منِ دلتنگ و تو دریای نبودنت غرق کنی.یکم دست از غرورت بکشصبور نباشقوی بودن و بزار کنار و صدام کنو بگو که مزاحمت نیستم تا ببینی منه خوش قول بخاطر تو چقدر راحت قید تمام قول و قرارامو میزنم...😔💔 [priya]
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها :
  وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد . به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 1:56
برچسب‌ها : عاشقانه,
لابد روزی دخترم از عشق از من میپرسد؛همان روزی که دلش برای یکی لرزیده و چشم هایِ یکی برایش شده کلِ دنیا...لابد آن روز مثل حالا شاعر شدن از عوارضِ جانبی عشق است...آن روز ولی نمیدانم شعر ها را توی وبلاگ مینویسند تا شاید با چشم های همانی که دیوانه اش شدن
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 1:56
برچسب‌ها : داشتنتان,
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها